خواجه نظام الملك الطوسي

231

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

اگر چاره نيست بر سر ما عاملى مسلمان گمار . باشد كه از بهر هم‌دينى بر ما بى رسمى نكند و رنجى ننمايد . پس اگر بخلاف اين كند بارى از مسلمانى رنج و استخفاف كشيدن دوست‌تر داريم كه از جهودى . » امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه كه اين قصه برخواند گفت « جهود كه بر پشت زمين بسلامت زيد بس نكند ؟ نيز بر مسلمانان زيادتى [ 102 a ] جويد ؟ » در وقت‌نامه‌اى فرمود نبشتن بسعد وقاص كه « آن جهود را معزول كن و آن عمل مسلمانى را فرماى . » 29 - سعد وقاص كه نامه برخواند در حال فرمود تا سوارى نامزد كردند كه تا آن عامل جهود را بهرجا كه يابد بكوفه آرد و چند سوار ديگر را بهر جانبى فرستاد در ولايت عجم تا هر كجا عاملى مسلمان است بكوفه آرند . چون جهود را بياوردند و عمال همه حاضر شدند از اعراب كسى را نديد كه آن عمل توانستى كرد و از عاملان عجم آنچه مسلمان بودند هيچ كس را نيافت كه آن كفايت داشت كه اين جهود داشت و هيچ كس آن معامله نمىشناخت و هيچ كس سيم حاصل كردن و عمارت فرمودن و مردم شناختن و بر حاصل و باقى واقف بودن آن نمىدانست كه او مىدانست . درماند . بضرورت جهود را بر سر عمل بداشت . و بامير المؤمنين رضى اللّه عنه نامه‌اى نبشت كه فرمان را پيش رفتم و جهود را حاضر كردم و مجمعى ساختم و هر عامل و متصرّف‌پيشه كه در عرب و عجم بود همه را گرد كردم و از عرب كسى نبود كه احوال عجم دانستى و همهء عمال عجم را برسختم ، هيچ كس آن كفايت نداشت و آن معامله و مردم و تصرّف نمىشناخت كه اين مرد جهود . بضرورت او را بر سر شغل « 1 » بداشتم تا خللى راه نيابد در معاملات و سيم بحاصل آيد ، تا چه فرمايد . » 30 - چون نامه بامير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه رسيد برخواند ، برآشفت ،

--> ( 1 ) - شغل C : شغلى N : كار P